ملاحظات و محاکمات

ملاحظات و محاکمات تلاشی است برای قضاوت کردن. قاضی یک مسلمان قرن 21 است که اصلی ترین مسأله اش انقلاب اسلامی است چون دغدغه ی دین دارد و در این وانفسا دست و پا می زند تا سره را از ناسره جدا کند. او نیز مانند دیگران ملاحظاتی دارد که طبق آن محاکمه می کند. شما هم محاکمات او را ابتدا ملاحظه کنید سپس محاکمه.
+صوت روزهای مشرقی را در پایین وبلاگ گوش دهید+

آخرین نظرات

۶ مطلب در مرداد ۱۳۹۳ ثبت شده است

فرض بفرمایید دو کودک که یکی از دیگری بازیگوش تر است را به فردی می سپارند تا آن ها را ادب کند، او می تواند به یک نفر از آن ها اجازه بازی در حیاط خانه خود را بدهد و البته کودک بازیگوش قصد توپ بازی دارد از طرف دیگر آن فرد به خاطر دشمنی که از قدیم با همسایه خود دارد به دنبال فرصتی برای ضربه زدن به آن است در این شرایط بهترین گزینه، انتخاب کودک بازیگوشی است که قصد توپ بازی دارد چرا که در این صورت قطعا پنجره ی شیشه ای همسایه با توپ بازی کودک فروخواهد ریخت.
جمهوری اسلامی ایران با پیگیری مذاکرات، بمب اتمی داشتن خود را همیشه در هاله ای از ابهام قرار داده و جلوی اثبات آن را گرفته است، این روند تا جایی پیش رفت که تقریبا هیچ مدرک موثقی برای این ادعا ارائه نشد و در غیر از یک کشور دیگر احساس خطر و تهدید برای جهان از بین رفت. آمریکا تنها کشوری بود که با این بهانه تحریم هایی را علیه ایران تصویب می کرد، تحریم هایی که در بسیاری از موارد کشورهای اروپایی نیز موافق آن نبودند.
گام آخر برای حل نهایی پرونده هسته ای ایران مذاکره مستقیم و رسیدن به یک برنامه اعتماد ساز با حضور آمریکاست. در این مذاکرات مشت ایالات متحده باز می شود و دشمنی او درچارچوب دیپلماسی محدود می شود. 
رهبر ایران می داند که بهانه اصلی فشارهای رژیم صهیونیستی بر آمریکا، امنیت اسرائیل است و از بین بردن امنیت این رژیم نیازی به بمب هسته ای ندارد پس فتوا به حرمت تولید و استفاده از آن می دهد و راه را برای برداشتن گام آخر باز می کند و از سوی دیگر تهدید می کند که حیفا و تل آویو را با خاک یکسان خواهد کرد.
با همین خطوط قرمز یعنی عدم تعدی مذاکرات به مسائل غیر هسته ای گام نهایی باید آغاز شود ولی پرسش اصلی این است که چه کسی باید مجری این گام باشد؟
مذاکره با آمریکا چماقی است که تا سالها می تواند بر سر جریان سیاسی خاصی کوبیده شود بخصوص که نتیجه ای هم در بر نداشته باشد، درواقع رهبر ایران در مذاکره با آمریکا به دنبال جلب اعتماد آن ها نیست (برخلاف اصلاح طلبان) بلکه نفس حضور آمریکا پای میز مذاکرات بهانه ی تسلیحات هسته ای را از او خواهد گرفت. پس در تحلیل خود می فرماید: خوش بین نیستم. و این بد بینی به اقناع و جلب اعتماد آن هاست همان هدفی که اصلاح طلبان از مذاکره با آمریکا دنبال می کنند. آنها هیچ وقت به هدف خود نمی رسند چون تحلیل درستی از آمریکا ندارند پس مذاکرات قطعا شکست خواهد خورد و این علت بد بینی رهبری است از سوی دیگر مذاکرات با مدیریت ایشان می تواند هدف دیگری را تأمین کند پس ایشان مجوز آن را با لحاظ خطوط قرمز صادر می کنند.
حال پرسشی که ایجاد می شود این است که چرا با وجود مطرح کردن بحث ضرورت مذاکره با آمریکا توسط دولت قبل، رهبری به آن دولت اجازه مذاکره ندادند؟
 بررسی علت این تصمیم، پای سیاست داخلی نظام را وسط می کشد. اگر همین مذاکرات توسط دولت اصولگرا انجام می شد شبهه ی «کوتاه آمدن از ارزش های انقلاب» به خاطر فقدان تحلیل از اوضاع سیاسی ایجاد می شد و موافقت رهبری با آن می توانست پیام بسیار ننگین و تحقیرآمیزی را برای جریان مقاومت در منطقه داشته باشد واز سوی دیگر مخالفت ایشان و مثلا بدبینی ایشان نیز کمر اصولگرایی را می شکست چون برخلاف نظر رهبری عمل کرده بود و عواقب آن گریبان این جریان را می گرفت.
پس با رأی آوردن دکتر روحانی به عنوان رئیس جمهور و مجری گام نهایی اولا رهبری می تواند صریحا مخالفت خود را اعلام کند و خود را از آن مبرا کند ثانیا هیچ توقف و خللی در برداشتن گام نهایی ایجاد نکند. ثالثا به خاطر شکست مذاکرات و فشار ناشی از تعلیق فعالیت هسته ای تا مدتها جریان اصلاح طلب باید پاسخگو باشد و هزینه ی مذاکرات را بپردازد.
در واقع هم شیشه همسایه دشمن می شکند (بقول رئیس جمهور ترک می خورد) و هم بستر برای ادب کردن این کودک بازیگوش فراهم می شود.
پی نوشت:
آمریکا با تعلیق انرژی هسته ای ایران به گمان خود توانسته است جلوی بمب هسته ای ایران را بگیرد در حالی که فراموش کرد که بحث اصلی چیز دیگری بود که اساسا ربطی به مذاکرات ندارد و آن امنیت هوایی رژیم صهیونیستی است که البته از پس حتی غزه و راکت های آن نیز برنیامد فلذا در این مرحله با فشار های این رژیم آمریکا به دنبال مطرح کردن بحث غیر هسته ای مثل تسلیحات موشکی و حمایت از مقاومت است و البته همانطور که رئیس جمهور در دیدار با آمانو در ایران گفت ایران به هیچ وجه پیرامون مباحث غیرهسته ای مذاکرات را ادامه نمی دهد.




۸ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۷ مرداد ۹۳ ، ۱۶:۱۴
سید مجتبی امین

انسان ها به اندازه ی درکی که از انسانیت با تمام قابلیت هایش دارند نسبت به خود و آینده خود برنامه ریزی می کنند. بسیاری از انسان ها سقف فعلیت خود را بسیار پایین تر از آنچه مستعد آن هستند، ترسیم می کنند. عده ی دیگر که معمولا کمتر از گروه قبل هستند، به علل مختلف افق فوق العاده ای برای خود و سرنوشت خود ترسیم می کنند و در مرور زمان از عموم مردم فاصله می گیرند. 
جدی گرفتن زندگی به این معنا که انسان نسبت به اوقات و برنامه هایش حساس باشد از مشخصه های دسته ی دوم است و در مقابل دسته اول احساساتی و بی انگیزه هستند و سرگردانی و بی برنامگی را به عنوان یک واقعیت برای خود پذیرفته اند. فعلا کاری به علت بی انگیزه ای ندارم و آنچه اجمالا می توان بیان کرد این است که این حالات با تربیت دینی به معنای حقیقی تنافی دارد و نشان از آفت زدگی است.
دین به انسان انگیزه می دهد برای او افق ترسیم می کند و برنامه اش را هم بیان میکند و از همه مهمتر مربی برای انجام برنامه و رسیدن به افق مشخص می کند.
معمولا همه ی ملاک ها در یک مکتب بشری جمع نمی شود و این همان نقصی است که حتی صحیح ترین مکاتب فلسفی را دربرمی گیرد. تفاوت جهان بینی فلسفی با جهان بینی توحیدی در همین مسأله است. جهان بینی توحیدی تقدس آور است آرمان خیز است و انسان را از رکود و سرگردانی نجات می دهد، برای او مقصد مشخص می کند در حالی که چه بسیار از محققین فلسفه که انگیزه و آرمانی برای زندگی ندارند. 
نمی شود کسی دین دار باشد و زندگی را جدی نگیرد و به معیشت دنیوی خود اکتفا کند حتی اگر مقید به بعضی از احکام شریعت باشد...

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ مرداد ۹۳ ، ۲۰:۱۹
سید مجتبی امین

مستند گام نهایی رو حتما ببینید.
یک نکته ی بسیار مهمی در آن مطرح می شود و آن این است که:در زمان جنگ خیلی از عملیات ها برای پس گرفتن مناطقی بود که حتی یک ایرانی هم آنجا زندگی نمی کرد و حتی کارآیی خاصی هم نداشت ولی آنچه مهم بود دفاع از خاک ایران بود بطوریکه حتی یک وجب از آن هم تصرف نشود و همین مسئله هشت سال دفاع مقدس را در تاریخ ایران به عنوان یک افتخار ملی ثبت و ضبط می کند. اگر مسئله ای تبدیل به نماد استقلال ملی بشود عناوینی ورای عنوان خود پیدا می کند که آن ها در تاریخ ثبت خواهند شد و توقع جهانیان و نسل های آینده با توجه به آن شکل می گیرد.عقب نشینی هسته ای آن هم با ادعای بعضی از اصلاح طلبان مبنی بر عدم ضرورت انرژی هسته ای اگر پانزده یا بیست سال پیش اتفاق می افتاد شاید تنها عقب ماندگی به بار می آورد ولی امروز با وجود خون شهدای هسته ای و آشکار شدن نیت مغرضانه ی غرب علاوه بر این، لطمه به استقلال و عزت ملی است و اگر به همین شکل ادامه پیدا کند تاریخ، نگاه مثبتی به آن نخواهد داشت و تا سال ها ایرانی سرافکنده از این نقطه ی ننگ با جهان تعامل خواهد کرد.صد البته کسی که بتواند مسیر پرونده هسته ای را اصلاح کند قهرمان دیگری خواهد شد در کنار آیت الله کاشانی و دکتر مصدق.


۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۸ مرداد ۹۳ ، ۰۲:۴۵
سید مجتبی امین

دغدغه ی این روزهای من:
علم حصولی چگونه با محکی خود منطبق می شود؟
به عبارت دیگر کیفیت انطباق علم حصولی و ارزش واقع نمایی آن چیست؟
به بهانه ی بحث وجود ذهنی در حکمت متعالیه
سوال اینجاست که برهانا عنصر صاحب اثر ، امکان حکایت و دگر نمایی ندارد چرا که انطباق و حکایت و غیرنمایی ملازم است با بی اثری، با این توضیح وجود ذهنی باید بی اثر باشد تاغیرنما باشد و این یعنی وجود ذهنی خودش پوچ است و چون وجود یعنی اثر فلذا وجود ذهنی در واقع وجود نیست.
در این مورد اقوال مختلفی هست که به خاطر اقتضائات وبلاگ نویسی به آن اشاره می کنم:
عده ای انکار واقع نمایی کرده اند
عده ای انکار تأثیر واقعی علم را کرده اند یعنی معتقدند خود علم اثر واقعی نیست مثل فخر رازی 
عده ای هم مثل علامه رئالیست افراطی هستند یعنی هم قائل به انطباق و حکایت صد در صد صحیح علم حصولی در محدوده انفعال ذهن هستند و از طرف دیگر قائل به اثر واقعی علم هستند و هم قائل به اصالت وجود و پوچ بودن ماهیت. 
علامه طباطبایی تنها فیلسوفی است که توانست این سه را با هم جمع کند با همان سیر ریاضی مخصوص خود.
امیدوارم خسته نشده باشید ولی بحث سرنوشت سازیه.

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ مرداد ۹۳ ، ۲۳:۵۳
سید مجتبی امین

به بهانه ی تماشای فیلم «سرگیجه» اثر آلفرد هیچکاک

مهم نیست فضای قصه از فضای متعارف واقعی فاصله بگیرد و رنگ و بوی خیالی پیدا کند، مهم این است که انسان ها مطابق با سنت های قطعی  و حقیقی عالم به سرنوشت خود برسند و این سنت همان عدالت است که هیچکاک خداوندگونه آن را در فیلم های خود خلق می کند هیچ گناهی نزد او بی پاسخ نمی ماند. این همان نگاهی است که شهید آوینی به آن می گوید:

سیطره ی تراژیک یک اراده ی برتر و عادل بر سرنوشت انسان ها.

خوب ها و بدها از همان آغاز خوب و بد نیستند بلکه این حوادث است که کارکترها را در موقعیت خوب و بد بودن قرار می دهد حادثه ای که نظم حاکم را به هم میزند و واقعیت شخصیت ها را به حقیقتشان نزدیک تر می کند و پا را از عالم قرارداد ها و اعتبارات فراتر می گذارد، این همان عالمی است که قصه های هیچکاک را کودکانه می کند. مشهور است که داستان های او به اسطور های کلاسیک شبیه است چون در قصه های او تصادف ها تصادفی نیست و همه ی آنها قطعه ای از یک پازل است که در خدمت ظهور عدالت قرار می گیرد و این همان سنتی است که جلوی خیال زدگی فیلم های او را می گیرد. سرگیجه با این که پایان دور از انتظاری دارد ولی عادلانه و با انصاف تمام می شود. این فیلم را مقایسه کنید با قهرمان های پوک امروز هالیوود که تنها ممیز آن ها از دیگر شخصیت ها پدرانشان هستند. میراثی که از آن ها باقی مانده. هری پاتر از همان ابتدا به خاطر پدر و مادرش قهرمان بود قهرمانی که حاصل حقیقت شخصیت ها نیست بلکه واقعیت سفارشی آن ها است و این معنای اصلی خیال زدگی است.

آنچه جلوی خواب نما و خیال زدگی فیلم را می گیرد طراحی قصه مبتنی بر سنت  های حقیقی و تغییر ناپذیرعالم است. سنت هایی که نگاه انسان را به عالم حکیمانه می کند و نه این که با احتمال تصادف، اندیشیدن را از سر خود باز کند. این یعنی حضور فلسفه در فرم و نه در محتوا.

این یعنی قدرت مندترین و در عین حال مخفی ترین حضور ماورایی در سینمای هیچکاک. به دور از فلسفه بافی و ادا اطوار های روشنفکر مآبانه و شلیک محتوا بر پیشانی مخاطب.

سرگیجه ، مارنی ، پارادین کیس، ام را نشان قتل بگیر، ربکا، طناب، پرندگان

حتما این فیلم ها را تماشا کنید. بدون استثنا این فیلم ها با همین ساختار ساخته شده اند و البته من مابقی را ندیده ام ولی به نظرم معنای اصلی سبک در سینما همین روح مشترک و طراحی شده در فیلم هاست. آنچه هالیوود امروز به خاطر آن خود را می ستاید و اسم آن را سبک می گذارد تنها در حد یک ایده متوقف می شود و تمام جذابیتش را فارغ از تکینیک زدگی مدیون ایده است نه ساختار قصه.

فیلم هایی مثل ارباب حلقه ها، اینسپشن، هری پاتر، پاپ فیکشن، فایت کلاب، ماتریکس، ممنتو حتی شاینینگ و کیل بیل و همه ی قهرمان های بی مصرف و مزخرف هالیوود که خود هیچ تلاشی برای قهرمان شدن نکرده اند و صرفا یک نیروی خارق العاده دارند یا پدران خاصی داشته اند یا سرزمین پدری خاصی داشته اند و ... . این ها همه را باید دو دستی تحویل استراتژیست هایی مثل حسن عباسی داد برای نقد کردن و صد البته که این قهرمان ها تنها کارایی که دارند توجیه برتر بودن نژاد یهود است. نژادی که هیچ علتی برای برتری خود جز پدرانش پیدا نمی کند.

من ابتدا نسبت به تحلیل های این بزرگواران بد گمان بودم ولی وقتی به ساحت سینمای حال حاضر (هالیوود) و سیاست زدگی و حتی فلسفه زدگی و نماد بازی آن نظر کنیم می یابیم که این فیلم ها اتفاقا جز همین تحلیل ها ارزش دیگری ندارند. مشکل از عباسی ها نیست مشکل از سینمایی است که منتقد خود را تربیت می کند و البته به همین رسم باید نقد های آوینی را نیز حاصل تربیت سینمای هیچکاک بدانیم.

سینمای هیچکاک در یک کلام همان زندگی است نه فلسفه اگر چه حکیمانه قصه اش را روایت می کند.

 


۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۳ مرداد ۹۳ ، ۱۱:۰۶
سید مجتبی امین

دوستان عزیز من پس از مدتها قصد دارد دوباره مطلب بذارم.
به عنوان شروع هم چند بیت شعر از حضرت سعدی می ذارم که بی ربط هم نیست (بخصوص بیت آخرش) البته پیشاپیش می دانم که چندان هم خواننده ندارم 


هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم 
نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم


به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم
شمایل دو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم


حکایتی ز دهانت به گوش جان من آمد
دگر نصیحت مردم حکایتست به گوشم


مگر تو روی بپوشی و فتنه بازنشانی
که من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم


من رمیده دل آن به که در سماع نیایم
که گر به پای درآیم به دربرند به دوشم


مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم
که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم


مرا مگوی که سعدی طریق عشق رها کن
سخن چه فایده گفتن چو پند می‌ننیوشم


به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل
و گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم
 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ مرداد ۹۳ ، ۱۳:۱۹
سید مجتبی امین


ساخت کد موزیک آنلاین

ساخت کد موزیک آنلاین